تبليغاتX
جامعه شناسی

جامعه شناسی

تحلیلهای جامعه شناختی

شاید با خواندن عنوان بگید می خواهد درباره کردان صحبت کنه . نه نمی خواهم درباره کردان صحبت کنم. می خواهم درباره یک سری اساتیدی که عضو هیئت علمی دانشگاهی شده اند و برای گرفتن دکتری دانشگاه انها را با زور چماق بورس می کند در حالی که نه انها حال ان را دارند و نه بعد از برگشت چیزی بر دانش انها افزوده می شه . تنها چیزی که بر انها افزوده می شه یک صفت دکتر است یک سری حقوق اضافه و به نوعی کیف حلال را می برند.از ان طرف یک سری دانشجوی ارشد که با علاقه در این رشته کار می کنند و حرف دکتر سروش را جدی گرفته اند هفته ای یک کتاب داخلی و  در ماه یک کتاب خارجی را می خوانند در ورود به مقطع دکتری با هزار مانع ساخته شده توسط دیگران روبرو می شوند و برای مثال در مصاحبه ها با سوالی این گونه روبرو می شوند انقلاب اسلامی ایران را از منظر پدیده شناسی ارزیابی کنید مطمئنم خود ان سوال کننده هم نمی تواند به این سوال جواب کاملی بدهد. نمی خواهم زیاد بنویسم فقط می خوام بگم که این قانون لعنتی در نظام اموزشی که اساتید هیئت علمی باید حتما دکتری بگیرند و هیچ ارزیابی انها از دوره تدریس انها نمی شود که واقعا انها مستحق رفتن به مقطع دکتری هستند یا نه وجود ندارد.و در اخر این جمله را که ذهن من را مشغول کرده را می نویسم  تا شاید ذهن شما را هم مشغول کند.              خیلی ها زند ه اند                  برای اینکه کشتن جرمه.
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 11:25  توسط محمود ستارزاده  | 

اكثر ما ايراني ها عادت داريم كه يك نفر را انقدر بزرگ كنيم كه طرف بعد از مدتي فكر مي كند كه واقعا به يك موجود فرا انساني  تبديل شده است. و بعد از مدتي وقتي از او انتقاد مي شود بابت كارهايش ،اصلا طاقت چندين اين انتقادها راندارد و با بدترين وجه ممكن پدر انتقاد كننده را در مي اورد. در همه عرصه ها مي شه اين خصيصه را ديد از ورزش گرفته تا فرهنگ . . به نظر من يك وجه انتقادناپذيري در جامعه ما به همين بر مي گردد.اين عادت وقتي بدتر مي شود كه طرف مرده باشد و بعضي ها كه عاشق جمال،ارا يا نظراتش هستند شروع مي كنند به تعريف كردن از ان . و هر جا را كه پيدا كردند از روزنامه ،تلويزيون، سايت، و هر جايي ديگر به تعريف از اون بابا مي پردازند. به نظر من اين كار هنگامي درست است كه اولا بايد واقعا ان طرف را شناخت و با يك  شناخت سطحي از ان به تعريف يا برعكس تقبيح از ان برنياييم. دوما در كنار تملق بايد به ضعف هاي ان هم بپردازيم و به نوعي يك اگاهي درست از ان به ديگران دهيم.. وبه نوعي ان چيزي كه ياسپرس مي گويد به عنوان نگاه عاشقانه و نگاه بولهوسانه را بايد كنار بگذاريم.

چيزي كه من مي خواهم بگم                         يك چيزي ديگه است   

چيز داره توش                                ولي غاتي باچيزهاي ديگه است.            

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 15:1  توسط محمود ستارزاده  | 

یکی از مسائلی که در تمام رشته های دانشگاهی  وجود دارد در مورد موضوع پایان نامه است. اما رشته های انسانی با مشکلات بیشتری در این مورد روبرو است. سعی می کنم یکی از انها را تشریح کنم.

همین چند وقت پیش در یک جلسه دفاع یکی از بچه های ارشد شرکت کرده بودم که اساتید بسیار از پایان نامه او تعریف کردند و یکی از این علل تعریف خود را پیشینه تحقیق بسیار زیادی بود که  این پایان نامه دارد که شامل ۶۰ پیشینه داخلی  و ۴۰ پیشینه خارجی بود در حالی که موضوع پایان نامه او موضوع  بسیارکلیشه ای بود که به حساب اوردن ان پیشینه ها اصلا معیار مناسبی برای برتری ان پایان نامه نبود. در حالی که در پایان نامه های که موضوع جدیدی را بررسی میکنند و پیشنه زیادی ندارد ویا شاید اصلا پیشینه ندارد با یک ضعف به ان می نگرند و کمی گرایی و ساختاربندی را بسیار مهم تلقی می کنندو به هر صورت بر نمره دفاع یا پایان نامه تاثیر می گذارند.این نوع سنتها وبرخوردها باعث عدم نواوری علمی و عدم گسترش موضوعات جدید و به نوعی مانع حرکت رو به جلو علوم می شود. حالا یک دانشجو نمی داند که به دنبال علایق علمی خود برود و تمام سختی ها را به جان  بخرد و در اخر با کلی انتقاد روبرو می شود و نمره پایین می اورد یا با کار کردن یک موضوع کلیشه ای و اوردن تمام بخش های ان سنت استادان خود را به نوعی بازتولید!!! کند و نمره خوبی را دشت کند.(گرچه ناگفته نماند که بعصی از اساتید بسیار مخالف این سنت ها و قالب ها هستند ولی  تعداد انها اندک است) 

من عادت دارم                       در اجتماع افت باشم    

 زندگی کنم مثل سگ ولگرد             نه به رنگ ملت

شما اگر جای ان دانشجو باشید چه کار می کنید؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 13:51  توسط محمود ستارزاده  | 

برای من بعض چیزها جالب و بعضی چیزها مسئله دورنی . تا الان هرچه نوشته بودم مسئله درونی بود ولی این یکی برای من جالب بود.در روز ۱۶ اذر همان روز مثلا دانشجو حدودا ساعت ۱ بود که در اتاق مثلا کارشناس گروه نشسته بودم که ناگهان صدای جیغ هایی شنیدم رفتم بیرون دیدم در زیر پله ها که تازگی ها بازار نماز خواندن در ان بسیار داغ شده چند دختر افتادند به جان یک سوسک بی پدر ومادری که در انجا زندگی می کرد حالا باید سوال کرد که انجا خانه نمازگزاران بود که داشتند سوسک را از انجا بیرون می کردند یا خانه سوسکه بود که ان چند دختر خانه او را اشغال کرده بودند . با وجود چندین نمازخانه در دانشگاه بعضی های می ایند زیر پله ها نمار می خوانند شاید دلیل انها از خواندن نماز در انجا نزدیکی راه باشد ولی به هر حال به نظر نمی رسد که خواندن نماز در انجا با وجود نماز خانه ها در فاصله ۵۰۰ متری زیاد جالب باشد حتی بعضی وقت ها انقدر شلوغ می شود که بعضی از انها برای نماز خواندن دقایق زیادی را منتظر می شوند که می توانند همین دقایق انتظار را با رفتن به نمازخانه عوض کنند. می خواهم بگم که همه چیز یک جای دارد حتی کارهای مثبت.چرا با جلوه دادن یک کار خوب مامی توانیم هزار کار ناپسند را انجام دهیم این برای من جالب است ظاهرا فرهنگ واژ ه گونه خوانی که علی رضا قلی در کتاب جامعه شناسی نخبه کشی خود می اورد در این جامعه وجود دارد.اگر چه اکثر جامعه شناسان ما نظر مثبتی به اثر او ندارند. به قول هیچکس که ادم ها ی دور تو همه لاش خور صفت              نهایت توم لاشخور چه بد
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 15:22  توسط محمود ستارزاده  | 

نمی دونم  حرفمو چطوری بگم. روز دانشجو برای همه یک معنا ندارد برای بعضی ها این روز نماد مبارزه با استکبار همان روزی که در سال ۱۳۳۲ دانشجویان دانشگاه تهران به علت  اعتراض به ورود دنیس رایت کاردار جدید سفارت انگلیس در ایران دست به ااعتراض زده و چند نفر انها به دست ماموران نظام وقت کشته شده اند و ازان روز تابه امروزان روز را روز دانشجو می نامند و به دانشجویان این روز را تبریک می گویند ولی بعضی دیگر که همان اکثر دانشجو ها هستند مبنای ان را فقط روز ۱۶در نظر می گیرند و به حوادث ان روزها کاری ندارند و هدف انها از جشن گرفتن یا هر کار دیگر به خاطر انداختن ان روز و یا مبارزه با کشور های بیگانه نیست و به قول یکی از انها اصلا دوست ندارند که این روز را به انها تبریک بگویند زیرا این روز برای انهاچیزهای دیگری را تجلی می کند در این روز دانشجوها برای شنیدن صدای خود به دیگر انسان ها چه در این مرز و چه در ان طرف مرز به پا می خیزند می خواهم بگم که دانشجوهای امروزی اهداف انها متفاوت از دانشجوهای دیروزی است و روز ۱۶ اذر۱۳۳۲ فقط برای انها یک مبنا است و بس.پس روز دانشجو را با یک نوشابه یا دوغ یا برای سالهای بعد با یک رانی نمی شود خرید.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 13:18  توسط محمود ستارزاده  | 

همین چند وقت پیش داشتم از در ساختمان اساتید وارد می شدم که ناگهان متوجه یک کاغذی شده بودم که بر روی ان نوشته شده بود اساتیدی که سهام عدالت خود را نگرفته اند هرچه زودتر برای گرفتن آن اقدام نمایند و چند وقت پیش برادرم که در مرکز نیروی انتظامی استان دوران خدمت خود را می گذراند می گفت که تمام کله گندهای نیروی انتظامی از سهام عدالت استفاده می کنند و این در حالی است که هیچ خانواده کارگری در ایران از سهام عدالت استفاده نمی کند و این جای تاسف دارد که نام این ... را سهام عدالت بنامیم زیرا نه با عدل علی می خواند و نه با عدلی که اقای رئیس جمهور از آن دم  می زند. کاش نامش را یک چیز دیگری می گرفتند تا آدم را به خنده به اعمالشان وا ندارد.
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 12:35  توسط محمود ستارزاده  | 

طبق روال قبلی که با بچه های جامعه سناسی داریم اینبار درباره نشاط اجتماعی بحث شد.در این جلسه که بیشتر درباره عدم وجود نشاط اجتماعی و وجود افسردگی در جامعه ایران در وضعیت کنونی بحث و نظر شد بر این واقعیت اجتماعی همه اذعان داشتند که جامعه (عامل بیرونی)در راه ایجاد نشاط در جامعه کوتاهی کرده و نتوانسته کارکردهای این حوزه را حالا چه به عمد و یا غیر عمدی انجام نداده

 الا ای حال در این میان ما نباید تمام مسائل را به امر بیرونی عطف کرده و نقش عوامل درونی را نادیده بگیریم و با عدم ایجاد انتظارات نابجا از خودمان در شرایط بدی خود را قرار بدهیم گرچه در این میان نقش عوامل مادی را نباید نادیده گرفت ولی این عامل بیشتر یک عامل ادامه دهنده افسردگی است نه ایجاد کننده ان. عامل اصلی انتظارات(توقعات) نابجا عامل اصلی افسردگی اجتماعی می باشد وتنها راه فرار از ان در صورتی که به عوامل بیرونی هم هیچ امیدی نیست خودشناسی و داشتن توقعات منطقی از خودمان است که مثال عینی ان افرادی که در وضعیت بد مالی به سر می برند ولی بیشترین نشاط و امید را در انها می شود دید.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 12:22  توسط محمود ستارزاده  | 

 هدف من از ایجاد این وبلاگ تحلیل مسائل جامعه از دید جامعه شناختی و نقد بعضی از همین وبلاگ های است که بیشتر برای ارضا نیازهای عاطفی جوانان است تا گسترش ابعاد جنبه های علمی و شناختی . و این وبلاگ سعی می کند در روز های اینده با دلیل و برهان این فرضیه خود را به اثبات برساند.من خود منکر کارکرد این وبلاگ ها در براوردن نیازها جوانان نیستم و معتقدم در ذات خود تاثیر مثبتی می تواند داشته باشد ولی اعتقاد داردم تعداد زیادی از انها که ادعای اشکار انها جنبه های علمی است در پس ان یک هدف یا بهتر بگویم یک نیاز پنهان براورده می شود. 

منتظر آرا و نظر های شما هستم.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 13:13  توسط محمود ستارزاده  |